تبليغاتX
اينجا جهنم ساكته نيا برگرد
اينجا جهنم ساكته نيا برگرد
خدا تو روحت رو به من امانت دادي ولي من نداشتم لياقت امانت داري
      یه حس خوب
  (20:7)

امروز ميخوام از يه تجربه ي قشنگ بگم از يه حس خوب از سرد شدن. پريروز تجربه اش كردم اما حيف نشد نتونستم كامل حسش كنم. همون لباسي رو پوشيدم كه واسه بيرون رفتن از خونه ميپوشيدم هموني كه واسه همه تعجب آور بود. و من به همشون ميخنديدم. اونا از من خبر نداشتن اونا نميدونستن من يه قرباني بودم. يه قرباني از اون جنگلي كه خودشون واسه من و امسال من ساختن يه جنگل كه من و همه ي همسن و سالام واسه در امان موندن توش بايد يا تا آخر عمرمون پشت بوته هاش قايم بشيم يا خودمونو تسليم كنيم. كت كتوني مشكي و شلوار جينم پام بود و كلاه رپيمو كج رو سرم گذاشته بودم موهامو مدل متال درست كرده بودم و يه آرايش خيلي كم و مشكي داشتم. روي سراميكاي سرد. تو جايي كه اصلا نميشناختمش. حتي زبون مردمش رو هم بلد نبودم تو جايي كه تازه شده بود اتاقم نشستم. چشمامو بستم همه ي لحظه هاي زندگيم مثه يه فيلم از جلوم گذشتن. اين دفعه نذاشتم بغض تو گلوم بمونه. قطره هاي اشك آروم آروم از چشمام پايين ميومدن. تو سرماي اتاق گرماي اشكا بيشتر حس ميشد. صداي داريوش تو سكوت اتاق ميپيچه:

"شقايق اينجا من خيلي غريبم

اخه اينجا كسي عاشق نميشه

اسير قفل سنگينه سكوته

لبي كه قصه گو بوده هميشه"

همه ي خاطره ها يادم مياد از همون بچگي تا همين يه دقيقه پيش. هر چي ميگردم تا يه خاطره ي خوب پيدا كنم نميشه.

"رسيده ام به ناكجا مرا به خانه ام ببر

مرا به خانه ام ببر كه شهر شهر يار نيست

مرا به خانه ام ببر ستاره دلنواز نيست"

شوريه اشكا رو رو لبام حس ميكنم. پاهام رو تو بغل ميگيرم. سرم رو رو زانوهام ميزارم. واسه اولين بار دارم ترسو حس ميكنم. ميدونم خيلي سخته خيلي هم درد داره اما بعدش ديگه آزاديه بعدش ديگه قفس نيست. بعدش آزاديه آزادي...

"سكوت نعره ميزند كه شب ترانه ساز نيست

مرا به خانه ام ببر اگرچه خانه خانه نيست"

بايد شروع كنم آستين كتم رو بالا ميزنم. تيغ رو از جيب شلوارم بيرون ميارم. برقش چشمامو ميزنه. تو سه گوش ديوار تكيه دادم سرم رو به يه طرف تكيه ميدم. سرماي سراميكا تا استخونمو ميسوزونه. دست چپم رو جلو ميارم. چشمامو ميبندم. نمي تونم اين لحظه رو ببينم. يه لحظه مياي جلو چشمم. اگه ميدونستي الان ميخوام چكار كنم حتما جلومو ميگرفتي. به اين فكر ميكنم كه شايد هيچ وقت نفهمي كه من مردم. لبخند ميزنم بعد از سال ها. تيغ رو روي مچم ميزارم:

"چگونه گريه سر كنم كه يار غم گسار نيست

مرا به خانه ام ببر

كه شهر شهر يار نيست"

آروم ميبرم. يه سوزش عجيب و قشنگ. خون فواره ميزنه بيرون. ديگه هر كاري ميكنم اشكم پايين نمياد. لبام رو گاز ميگيرم تا صدايي ازم در نياد. دوست دارم تو سكوت بميرم. خون از دستم رو زانوم ميريزه از اونجا هم رو سراميكاي سفيد و سرد اتاق. نقشش رو سراميكا خيلي قشنگه يه تضاد قرمز و سفيد. بدنم خيلي سرد ميشه خيلي. چشمام خود به خود رو هم ميان ديگه سوزش دستمو حس نميكنم. خوابم مياد خيلي خستم سرم رو به گوشه ي ديوار تكيه ميدم. دارم نفساي آخر رو ميكشم. بدنم سرد سرد شده. دستگيره ي در ميچرخه و در باز ميشه. قدرت فكر ندارم چشمام سياهي ميره. بابام رو ميبينم كه مات و مبهوت به من و نقاشي خونم رو سراميكاي سرد نگاه ميكنه. چشمام بسته ميشه و ديگه هيچي نمي فهمم....

چشمام رو باز ميكنم. رويه تختم. يه تخت سفيد. بازم نشد. بازم خدا نخواست. بازم بايد بمونم و زجر بكشم...

-------------------------------------------------------------------------------

چرا هنوز زنده ام اين واسه من يه سواله

بايد طور ديگه بميرم

عزراعيل تز و داده

 

 

| نوشته شده توسط NeGaR
     
  (20:9)

اگه خودت نخواي نمي ميري با روح محكم

تو بگير آرامش شب و كابوس پر درد

تو فصل زندگيتو كردي پاييز پر درد

مسير زندگيت يه راه تاريك و پر غم

من خواستم عوض بشم تو يه ثانيه بردم

وگرنه توي زندگيم بدون قافيه مردم

---------------------------------------------------------------

اینو واسه خودم نوشتم میخوام دوباره برگردم میخوام عوض بشم میخوام بشم همون آدمی که تا دو سال پیش همه ی فکرش خندیدن و سرکار گذاشتن مردم بود من اینجوری نبودم اصلا اینجوری نبودم من کسی بودم که همه حسرت زندگیشو میخوردن كسي بودم كه همه سر يه ساعت باهش بودن با هم دعوا ميكردن اما حالا از اون آدم خيلي فاصله گرفتم خيلي زياد

| نوشته شده توسط NeGaR
     
  (22:24)

نمي گم من اشتباه نكردم ولي نگو همه اش تقصير من بود. آره ميدونم خيلي مغرور بودم. اينو همه بهم ميگن. ولي به خدا دوست داشتم. ميگم داشتم چون حالا دارم فراموشت ميكنم. خيلي سخته خيلي. ولي بايد فراموشت كنم. تو هم سعي نكن دوباره شروع كني. من و تو نمي تونيم با هم باشيم. هيچوقت نميتونيم. هيچ وقت نتونستم بهت بگم چقد دوست دارم. همش واسه اين بود كه مغرور بودم. نمي تونستم به كسي بگم دوسش دارم حتي اگه از جونمم واسم عزيزتر باشه. تو از جونممم عزيزتر بودي. ميدونم خيلي اذيتت كردم. خيلي وقتا غرورتو شكستم. خيلي وقتا با حرفام با غرور بي جام ناراحتت كردم. به خدا نمي دونم اون روز چي شد. نمي دونم چرا اون حرفا رو بهت زدم. اما قبول كن وقتي سه سال باهات بودم اگه با يكي ديگه ببينمت دلم ميلرزه. آره ميدونم من زود قضاوت كردم اما سه سال مدت كمي نيست. همه ي اين سه سال تو تموم دنيام بودي ولي من هيچوقت نتونستم بگم دوست دارم. حتي در مقابل حرفاي تو يه لبخند خشك و خالي هم نميزدم. ميخوام واسه همه ي اينا ازت معذرت خواهي كنم ميخوام بگم ببخشيد ميخوام واسه اولين بار بعد از سه سال بگم دوست دارم. اما ديگه دير شده. ديگه بايد فراموشت كنم. ميدونم با اين كارم بيشتر از خودم تو رو اذيت ميكنم. ديروز خواهرتو ديدم. ميگفت حالت خيلي بده. تورو خدا اينجوري نكن. من كه هيچ وقت خوب نبودم چرا ميخواي باز ببينيم. به خدا اگه من برم تو خيلي خوشبخت تر ميشي. من اوني نبودم كه تو بخواي. من و تو فقط به هم عادت كرديم فقط عادت. نيما من و تو اصلا به هم نمي خورديم. تو يه خانواده ي خوب داري اما من از وقتي چشم باز كردم تو خونمون دعوا بوده تا چند سال پيش كه مامان و بابام از هم جدا شدن. اون روز رو يادمه تو پيشم بودي. تازه با هم آشنا شده بوديم. تو خيلي خوب بودي خيلي. من از محبت مامان و بابام هيچي نديدم. مامانمو كه دوساله نديدم. بابامم كه از وقتي بچه بودم همش فكر بيزينس و تجارت بوده و هميشه در حال سفرهاي به قول خودش تجاري دوهفته اي سه هفته اي يه بار ميومد خونه. اون از مسئوليت پدر بودن فقط پول دراوردنشو فهميده بود. اونم چه پولي حالا ميفهمم چرا هميشه پولش از پارو بالا ميرفت. نيما من عاشق تو و زندگيتم يه زندگي آروم و باآرامش ولي به خدا من واسه خودت هست كه دارم سعي ميكنم فراموشت كنم. پس تورو خدا اينجوري نباش. هلناز خيلي دوست داره خيلي زياد. دلشو نشكن. نيما من ديگه برنمي گردم تو هم برو دنبال زندگي خودت. بدون هميشه واسه خوشبختيت دعا ميكنم. چيزي كه خودم هيچوقت نداشتم...

نيما اينا حرفاييه كه سه ساله ميخوام بهت بگم اما هيچوقت نتونستم رودررو اين حرفا رو بهت بزنم. اينا رو اينجا نوشتمو آدرسشو به خواهرت دادم تا بهت بده. فردا يا پس فردا بابام برميگرده ايران. ميخوام اينبار همراهش برم. ميدونم تو ليورپول يه زن داره منم ميرم اونجا. ديگه هيچي برام مهم نيس. تو اين مدت فقط به خاطر تو زنده بودم. حالا هم ميخوام به خاطر تو برم ميخوام تو خوشبخت بشي. پس نگو نرو. شايد من تا يه هفته ي ديگه ايران نباشم. پس ازت ميخوام ببخشيم واسه همه چي. فقط يه خواهش ازت دارم اونم اينه كه منو فراموش كني و انقد خوشبخت بشي كه به اندازه ي هر دومون خوشي كرده باشي. موفق باشي. بوس.. خدافظ..

| نوشته شده توسط NeGaR
      آیندمو کردی مفقود
  (15:39)

چرا نمي گي آيندمو كردي مفقود

آره ميدونم داري مقصودي

تقصيره توئه به غرب ميكنم حسودي

همش ميگي خوندنم داره ابتذال

كاراتون پيشه خدا داره اعتبار؟

نه، كار تو هم فاقد اعتباره

به خدا، فكر تو هم اشتباهه

| نوشته شده توسط NeGaR
     
  (0:2)

خيلي ها زندن چون كه كشتن جرمه

انسانيت كو كشتن مرده

| نوشته شده توسط NeGaR
     
  (22:21)
و............................
| نوشته شده توسط NeGaR
      درک
  (0:49)

ميخوام حرفامو يكي درك كنه

مگه طرد شده از ذهنتم

كه من شعر بگم و تو از دين من

سواستفاده بكني تو از قيد من

همينه كه تا شماها رو ميبينم غيب ميشم

| نوشته شده توسط NeGaR
      قربانی
  (20:20)

من يه قربانيم مثه خيلي ها

روزي كه روح آزاد ميشه كي مياد

آدماي دور تو همگي لاشخور صفت

نهايت تو هم ميشي لاشخور چه بد

| نوشته شده توسط NeGaR
     
  (1:52)

نمي خوام اصلا كنارتون باشم

من خستم از همتونم بيزارم

اينو كتبن مينوسم

و شايد

ديگه ديدن شماها نباشه عادت

| نوشته شده توسط NeGaR
      آدمای دیجیتالی
  (0:37)

يه چيزي ميبيني و ميگي عاليه

اينجا عصر آدماي ديجيتاليه

هر كي مياد واسه كمك يه دست بگيره

فردا ميخواد چند برابره شو پس بگيره

| نوشته شده توسط NeGaR